تبليغاتX
متال ایرانی

متال ایرانی

aRashk band

نام گروه : ارشک

سبک : Rock
نام آهنگ : باز 

 
بیوگرافی:

تاریخ: ۱۳۸۶
از: تهران

هارد راک با درون مایه شرقی. تشکیل گروه در ۱۳۷۹. آماده‌سازی ۳ آلبوم به نامهای آبراهادابرا، شهریار و فریاد. اجرای دو کنسرت در دانشگاه تهران در اردیبهشت ۸۱ و اردیبهشت ۸۲ و یک کنسرت در دانشگاه شهید بهشتی در فروردین ۸۵.

پویان خواجوی: گیتار الکتریک، کلام و گیتار بیس
سلیم قاضی سعیدی: گیتار الکتریک
شهرام خسرویانی: درامز‌
پویان خواجوی: سرپرست گروه

 

دانلود در ادامه مطلب...


 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 3:7  توسط [loseR]  | 

فرزاد آجری

نام گروه : فرزاد آجری

بیوگرافی:

تاریخ: ۱۳۸۶
از: اهر، آذربایجان شرقی

فرزاد آجری: گیتار الکتریک، آکوستیک، باس و تنظیم درامز
نیما موسوی: کیبورد

سبک: پروگرسیو متال و اسپیس راک

نام آهنگ : طلوع

دانلود

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 4:27  توسط [loseR]  | 

سوشیانت

نام گروه : سوشیانت

بیوگرافی:

تاریخ: ۱۳۸۶
از: مشهد

علی اصغر باوفا: خواننده و نوازنده گیتار الکتریک
بنیامین علیرضایی: نوازنده گیتار باس
اسد اسدزاده: نوازنده گیتار الکتریک
هادی قربانی: نوازنده درامز
علی‌اصغر باوفا: سرپرست گروه

سبک :  تِرَش متال

دانلود  

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 3:13  توسط [loseR]  | 

۱۲۷

نام گروه : ۱۲۷

سبک : Rock
نام آهنگ : ملت سرفراز

 بیوگرافی:

از: تهران

- سهراب محبی (گیتار و آواز)

- سلمک خالدی (ترومبون)

- سردار سرمست (پیانو)

- علیرضا پور اسد (باس)

- یحیی الخنساء (درامز)

- سهراب محبی (سرپرست گروه

دانلود

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 12:28  توسط [loseR]  | 

ُeRma band

نام گروه : ارما
سبک : Rock
نام آهنگ : باور یک مرگ
 

 

پوریا اولادزاد، ایمان اکبریان: آواز، شعر، گیتار ریتم و سرپرست گروه
بهزاد قاسمی
وحید غلامی: گیتار باس
شیده فاضلی: پیانو، هم‌آوایی

 دانلود در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 3:5  توسط [loseR]  | 

گمراهه درد

زندگي مايوس کننده .. يک گمراهي جنون آميز
شيطان درون مغزت گودالهايي حفر ميكند
..
درون خونت نشاني از دور شدن روحت وجود دارد قرباني
زندگي تهوع آورتو رو به پايان است اما ترس و وحشت تازه آغاز ميشود

لاشخور ها نوحه سوگواري سر ميدهند
ديوارهاي قبرت در انتظار دفن كردن تو هستند تا روحت را برند

جيغهاي پي در پي تنها صداييست كه از درون گمراهه شنيده ميشود

ديوانه گي نزديك است .. مرگ حتما به سراقت مي آيد

گمراهه درد

ضربت خورده از کتاب مقدس
تنديس عيسي مسيح در ذهنت در حال سوختن است

صداي گريه ها تو را به داخل قبر ميفرستند

در دخمه تاريکي حبس شده اي .. راه فراري نيست

گمراهه درد
درحال عبوراز دالاني هستي که نقش بسته ( تزئين شده ) با
(
زخم هاي آنهايي که بيش از تو رفته اند ( كه پيش از تو مرده اند
و تنها نشانه هايشان را باقي گذاشته اند

هشدار رهاييت دير آمده است
ديدن اين درد و رنج از درونت به تو خنجر ميزند

نيايش مي کني براي مرگ
سوگواري هيچ فايده اي ندارد چون فقط يکبار مي تواني بميري

روحها توسط گمراهه ( قبر ) دريده شده اند
در اين دالان گم شده اي.....تا ابد

گمراهه درد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:37  توسط [loseR]  | 

من فردا کجا خواهم بود ؟

من فردا کجا خواهم بود ؟

دیگر اینجا نخواهم بود

وهیچ رویای دیگری هم نخواهم داشت

اینجا باران بس پوچ است

آنها دیگراینجا نیستند

اینجا بی کس و تنها تا ابد میمانم

سرد - مه گرفته - غمگین

نور- چشمان ما را ترک گفته است

آنها دیگر هیچگاه نخواهند درخشید

اینجا جایی است که مسیرزندگی ما را هدایت می کند

جای که رویا نغز می شود

جای به سمت زمانی بی انتها

بی انتها تا ابدییت

و زندگی تا مرگ

جای این را در میابیم که دیگر هیچگاه یک دیگر را نخواهیم دید

و من هیچگاه باز نخواهم گشت

هیچ راه دیگری نیست

هیچ دلیلی برای ماندن نیست

چشمان ما نبایست بسته باشد

با زندگی ها - با آرزوها - مسیر زندگی ما را هدایت می کند

مستقیم تا پایان...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 4:30  توسط [loseR]  | 

حيرت زده ام

حيرت زده ام از اينكه چگونه زمستان, بهاري خواهد شد كه من هرگز نخواهم ديد
حيرت زده ام از اينكه چگونه شب مبدل به روزي خواهد شد كه من هرگز نخواهم ديد
حيرت زده ام از اينكه چگونه زندگي, نوري خواهد شد كه من هرگز نخواهم ديد
حيرت زده ام از اينكه چگونه زندگي, دردي خواهد شد كه تا ابد ادامه دارد
در هر شبي سياهي متفاوتي وجود دارد
در هر شب آرزو مي كنم به زماني كه در ميان جنگلهاي كهن رفته بودم, برگردم
در هر زمستاني سرماي متفاوتي وجود دارد
در هر زمستان احساس پيري مي كنم, بسيار پير مثل شب, بسيار پير مانند سرماي سخت
حيرت زده ام از اينكه چگونه زندگي, مرگي خواهد شد كه من هرگز نخواهم ديد
حيرت زده ام از اينكه چرا زندگي بايد زندگي اي باشد که تا ابد ادامه يابد؟
حيرت زده ام از اينكه چگونه زندگي, مرگي خواهد شد كه من هرگز نخواهم ديد
حيرت زده ام از اينكه چرا زندگي بايد زندگي اي باشد که تا ابد ادامه يابد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:30  توسط [loseR]  | 

از شکم مادر به گورستان

 

 

 

هنگامي که ما از شکم مادر به دنيا مي آييم

مطمن هستيم که به پايان ميرسيم درون گور

مسير مراسم تدفين را دنبال کن

مانند يک حرکت دسته جمعي تدفين

ما به سوي مرگ حرکت مي کنيم

همه ما منتظرهستيم براي مصيبت

از شکم مادر به گورستان

اين داستان زندگي ماست

در اعماق تاريکي

همه ما به دنبال راهي به بيرون هستيم

آيا اين چشم هاي ماست؟

نور فقط يه خياله

همه ما در گودال افتاده ايم

همه ما در خاک غرق شده ايم

در زير زمين بدنم به خاکستر تبديل شده

درد در همه جا رشد مي کنه

درد بدنم رو حفاري مي کنه

درد در همه بدنم مي خزه

و زندگي به پايان مي رسه

همه ما در گودال افتاده ايم

در اعماق درد از اميدواري

همه ما منتظر يک نشانه هستيم

اما چيزي هست که ما هيچ ترديدي نداريم

که ما به پايان مي رسيم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 12:13  توسط [loseR]  |